بچه های دبیرستان نمونه محراب دامغان

خاطرات گذشته

دفتر شیمی علیرضا روحانی و عصبانیت آقای قربانی

یک خاطره از دوران پیش دانشگاهی می خواهم براتون تعریف کنم اما ایندفعه خیلی دقیق یادم نیست که جریان چطوری شروع شد اما فکر کنم علیرضا روحانی و حسن کاشفی می تونند توی این خاطره کمک کنند.

کلاس شیمی آقای قربانی بود طبق معمول کلاسی با ماجراها و جریانات بسیار. علیرضا روحانی و سجاد رضایی ردیف جلو و کنار میز معلم می نشستند. فکر کنم آقای قربانی دفتر شیمی اش را از علیرضا درخواست کرد اما علیرضا چون دفتر نداشت دفتر سجاد رضایی را به آقای قربانی نشان داد. اما معلم خیلی زود از جریان باخبر شد و عصبانیت آقای قربانی بالا گرفت. یک سری اتفاق هم فکرکنم قبلش افتاده بود و بازیگر اصلی هم حسن آقا بود همین طور آقای قربانی در حال توپ و تشر بود و می گفت فکر کردید خبریه الان شما از دماغ فیل افتادید هرچی دلتون می خواد می پرسید... یکدفعه آقای مهدی کشاورز از اون طرف کلاس همان طور که چشمش به تخته بود گفت ببخشید اون عددی که روی تخته نوشتین... حرفش که به اینجا رسید بچه ها زدند زیر خنده خودش هم خنده اش گرفت. آقای قربانی را می گید دیگه روی زمین بند نبود. فکر کرد که مهدی داره مسخره بازی در می یاره. یکدفعه گفت همین مسخره بازی ها رو در میاری که از اون طرف اون حسن کاشفی اون سوالا رو می پرسه. البته چیزای دیگه ای هم گفتند که خوب یادم نیست. به هر حال دفتر علیرضا روحانی دامن آقا مهدی و حسن آقا رو هم گرفت و بعد کلاس بچه ها کلی موضوع پیدا کرده بودند که بخندن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت   توسط همشاگردی  |